close
تبلیغات در اینترنت
بر سرمای درون
loading...

شعر زیبا

همه لرزش دست و دلماز آن بودکه عشق پناهی گرددپروازی نه، گریز گاهی گرددآی عشق آی عشقچهره آبی‌ات پیدا نیست.و خنکای مرهمی بر شعله زخمینه شور…

بر سرمای درون

همه لرزش دست و دلم
از آن بود

که عشق پناهی گردد

پروازی نه، گریز گاهی گردد
آی عشق آی عشق
چهره آبی‌ات پیدا نیست.

و خنکای مرهمی بر شعله زخمی
نه شور شعله بر سرمای درون
آی عشق آی عشق
چهره ی سرخت پیدا نیست.


غبار تیره تسکینی بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهایی بر گریز ِ حضور،
سیاهی بر آرامش آبی
و سبزه ی برگچه بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگ آشنایت پیدا نیست.


"احمد شاملو"

1351


از دفتر: ابراهیم در آتش

کتاب گزینه اشعار احمد شاملو ، انتشارات مروارید ، چاپ دهم 1388

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟