close
تبلیغات در اینترنت
یغما گلرویی، شعر یک
loading...

شعر زیبا

شرمنده امگفته بودمدست بر دیوار دور آن ور دریا می زنمو تا هزاره ی شمردن چشم می گذارمگفته بودمغبار قدیمی تقویم راازش یشه های شعر وخاطره پاک نمی…

یغما گلرویی، شعر یک

شرمنده ام

گفته بودم
دست بر دیوار دور آن ور دریا می زنم
و تا هزاره ی شمردن چشم می گذارم
گفته بودم
غبار قدیمی تقویم را
ازش یشه های شعر وخاطره پاک نمی کنم
گفته بودم
صدای سرد سکوت این سالها را
با سرود و سماع ستاره بر هم نمی زنم
اما دوباره دل دل این دل درمانده
تو را میهمان سایه گاه ساکت کتاب و کاغذ کرد
هی
همیشه همسفر حدود تنهایی
بگذار که دفتر دریا هم
گزینه یی از گریه های گاه به گاه من باشد

از: یغما گلرویی / مجموعه شعر: گفتم بمان! نماند...

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟