close
تبلیغات در اینترنت
البته
loading...

شعر زیبا

با آنکه سالهاست اسامی آشنای بسیاریاز یاد باد و از خواب خانه واز کوکجای کوچه رفته اند ،اما با این همه هنوزما با خاطرات همان ترانه ها ی عریانمان…

البته

با آنکه سالهاست اسامی آشنای بسیاری
از یاد باد و از خواب خانه و
از کوکجای کوچه رفته اند ،
اما با این همه هنوز
ما با خاطرات همان ترانه ها ی عریانمان در باد
باز از خواب خانه به کوکنار کوچه می آ ئیم .
به کوکنار کوچه می آئیم
نامها ، نشانی ها ، آدمها و دیوارها را می نگریم ،
بعد که خسته می شویم
می رویم کمی آن سوتر به سایه سار ،
نگاه می کنیم
کسی آهسته می آید و از حوالی خاموش ما می گذرد ،
می رود سمت بالای باغ انار …
انگار تمام شب پیش تا همین صبح گریه و دعا ،
بالای سر کسی بیدار نشسته بود
غمگین بود ، غمگین می نمود
غمگین و آزرده از پی اسمی آشنا

داشت سردر بالای طاق کوچه را نگاه می کرد


من می شناسمش
همیشه انگار گمان می کند
که سکوت کلمه از صبوری آدمی ست
یا ارزانی آینه از آواز آدمی …
چه فرقی دارد
وقتی که دیگر چیزی هیچ
برای کلمه ، برای آدمی ، برای آینه …فرقی نمی کند !

وقتی که رفت ،‌هیچ نامی آشنا نبود
حالا که دارد بر می گردد
پروانه ای قشنگ از خط غروبی دور آمده است ،
آمده است
بالای همان سردر طاق کوچه نشسته است …
پرپر و هی  پرپر و هیچ اما نمی رود ،
باد می آید .
خواب خانه سنگین است
کوکنار کوچه خلوت است
و ما باز باخاطرات همان ترانه های عریانمان در باد ،
در باد و دیگر هیچ.


از: سید علی صالحی

مجموعه: نشانی ها

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟