close
تبلیغات در اینترنت
اشعار غلامرضا بروسان
loading...

شعر زیبا

حرف که می زنی انگارسوسنی در صدایت راه می رودحرف بزن می خواهم صدایت را بشنوم تو باغبان صدایت بودیو خنده ات دسته ی کبوتران سفیدیکه به یکباره…

حرف بزن، می خواهم صدایت را بشنوم

حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
 می خواهم صدایت را بشنوم
 تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات دسته ی کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می کنند
تو را دوست دارم چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم چون آخرین بسته سیگاری در تبعید

تو نیستی
و هنوز مورچه ها شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما در شب دیده می شود
عزیزم!
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد
از ریل خارج نمی شود
و من گوزنی که می خواست
با شاخ هایش قطاری را نگه دارد.

از: غلامرضا بروسان

 

آثار منتشر شده از این شاعر

احتمال پرنده را گیج می کند ، 1378

یک بسته سیگار در تبعید ، 1384

به سمت رودخانه استوکس ، شعر آزاد مشهد- 1385

عصاره سوما ، 1387

عاشقانه های یک سرباز ، 1387

مرثیه برای درختی که به پهلو افتاد ، 1390

اسب‌ها روسری نمی‌بندند، 1391 (گزیده‌ی شعر خراسان با انتخاب بروسان)
در آب‌ها دری باز شد / نشر مروارید / چاپ اول، پاییز 1392

اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟