close
تبلیغات در اینترنت
amitirata
loading...

شعر زیبا

هر غروب در افق پدیدار می‌شویدر دورترین فاصله‌هاآنجا که آسمان و زمین به هم می‌رسند،من نامت را فریاد می‌زنمو آهسته می‌گویم: “دوستت…

دوستت دارم

هر غروب در افق پدیدار می‌شوی
در دورترین فاصله‌ها
آنجا که آسمان و زمین به هم می‌رسند،
من نامت را فریاد می‌زنم
و آهسته می‌گویم: “دوستت دارم”
اما واژه هایم در هیاهو گم می‌شود
و صدایم به تو نمی‌رسد

نگاهت می‌کنم
می‌خواهم چشمانم به تو بگویند “دوستت دارم”
اما نگاهم در غبار گم می‌شود
و هرگز به تو نمی‌رسد.

* * *

بر مدار هلالی افق گام بر می‌داری
سرعت گام هایت با ضربان قلبم یکسان است
آن گاه که هلال افق به بلندا می‌رود
گام هایت ، ضربان قلبم را آهسته‌تر می‌نوازند
و آنگاه که به سراشیب افق می‌رسی
ضربان قلبم تندتر می‌شود

و از فراز و نشیب ضربان قلبم
واژه ها زمزمه می‌کنند:“دوستت دارم”

* * *
دوستت دارم
این ندای یک قلب است
چه اهمیتی دارد که صدایم به تو نمی‌رسد
و نگاهم در غبار گم می‌شود.

“دوستت دارم”
این ندای یک قلب است
قلبت ندای قلبم را می‌شنود
چرا که فاصله‌ای بین قلبها نیست

اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟